I know a Traitor   

"I know a traitor before he knows himself."

                                                        Saddam

Watch the movie "House of Saddam"

A semi-documentary on life of Saddam Hussein from 1979 until his very last day, produced by BBC; Shohre Aghdashlou acting as Saddam's wife.

(I am thinking of sharing with you the movies I have really enjoyed watching them, oldies and new)


لینک
جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧ - Payam

   نه کلمات و نه سکوت   

نه کلمات و نه سکوت

هیچکدام یاری نمیکند

تا تو را

به زندگی برگردانم.


خوزه آنخل بالنته

 

لینک
جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧ - Payam

   نمی خواستم نام چنگیز را بدانم   

نمی خواستم نام چنگیز را بدانم

نمی خواستم نام نادر را بدانم

نام شاهان را

محمد خواجه و تیمور لنگ

نام خفت دهندگان را نمی خواستم و

خفت چشنده گان را

می خواستم نام تو را بدانم

و تنها نامی را که می خواستم

ندانستم.

احمد شاملو


لینک
چهارشنبه ۱٥ آبان ،۱۳۸٧ - Payam

   دیگر کسی نمانده بود...   

نخست برای گرفتن کمونیستها آمدند.

من هیچ نگفتم،

زیرا من کمونیست نبودم.

بعد برای گرفتن کارگرها و اعضای سندیکاها آمدند.

من هیچ نگفتم.

سپس برای گرفتن کاتولیکها آمدند.

من باز هیچ نگفتم،

زیرا من پروتستان بودم.

سرانجام برای گرفتن من آمدند.

دیگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود.

                برتولت برشت

لینک
سه‌شنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٦ - Payam

   پرندگان مهاجر   

پرندگان مهاجر
در این غروب خموش
که ابر تیره
تن انداخته به قله‌ی کوه
شما، شتابزده
راهی کجا هستید؟

کشیده پر به افق
تک تک و گروه گروه.

... پرندگان مهاجر
دلم به تشویش است
که عمر این سفر دورتان دراز شود
به باغ باد بهار آید و
بدون شما
شکوفه‌های درختان سیب
باز شود...

ژاله اصفهانی

لینک
شنبه ۱٠ آذر ،۱۳۸٦ - Payam

   میان مسجد و میخانه   

ره میخانه و مسجد کدام است
که هر دو بر من مسکین حرام است
نه در مسجد گذارندم که رند است
نه در میخانه کین خمار خام است
میان مسجد و میخانه راهی است
بجوئید ای عزیزان کین کدام است
به میخانه امامی مست خفته است
نمی‌دانم که آن بت را چه نام است
مرا کعبه خرابات است امروز
حریفم قاضی و ساقی امام است
برو عطار کو خود می‌شناسد
که سرور کیست سرگردان کدام است


لینک
یکشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٦ - Payam

   Time   

And you run,
and you run to catch up with the sun,
but it's sinking
Racing around to come up behind you again
The sun is the same in a relative way,
but you're older
Shorter of breath and one day closer to death

Time (Pink Floyd)

 

 
لینک
سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - Payam

   Seven Colors of th Life   

 

An interesting Indian weblog:
7 Colors of The Life
Random thoughts about lustrous life style
http://sevencolorsoflife.blogspot.com/2006_09_01_archive.html

some recommended articles from this weblog

What really matters:
http://sevencolorsoflife.blogspot.com/2005/08/what-really-matters.html


Hold the hand of the person whom you love:
http://sevencolorsoflife.blogspot.com/2005/03/hold-hand-of-person-whom-you-love.html

 
لینک
پنجشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٦ - Payam

   Why me   

Why me?

Arthur Ashe, the legendary Wimbledon player was dying of AIDS which he got due to infected blood he received during a heart surgery in 1983. From world over, he received letters from his fans, one of which conveyed: "Why does GOD have to select you for such a bad disease"
 
To this Arthur Ashe replied:
"The world over 50 million children start playing tennis,
5 million learn to play tennis,
500,000 learn professional tennis,
50,000 come to the circuit,
5000 reach the grandslam,
50 reach Wimbledon,
4 to semi final,
and 2 to the finals.
When I was holding a cup I never asked GOD: "Why me?"
And today in pain I should not be asking GOD: "Why me?"
 
Source: Dominggus

 

لینک
پنجشنبه ۸ شهریور ،۱۳۸٦ - Payam

   The Truth   

 

The truth, Helen, is always the right answer.

from Schindler's List

 

 
لینک
چهارشنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   I matter   

Small actions matter: every action results in a consequence.

Remember to make the small actions.

Small things done over time build.

A mistake is a lesson.

Obstacles and "enemies" are the greatest teachers.

I am not the center of the universe.

I matter.

(From "The Knitting Way: a Guide to Spiritual Self-Discovery," Linda Skolnik & Janice Macdaniels)

 

لینک
سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   American Beauty   

"Remember those posters that said ‘Today is the first day of the rest of your life?’ Well, that's true of every day except one--the day you die".

American Beauty

لینک
سه‌شنبه ۳٠ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   خیالت در سر زرتشت و ...   

...کجایی ای دیار دور ، ای گهواره‌ ی دیرین
که از نو، تن به آغوشت سپارم در دل شب‌ها
به لالای نسیمت کودک ‌آسا دیده بربند
م
به فریاد خروست دیده بردارم ز کوکب‌ها
سپس، صبح تو را بینم که از بطن سحر زاید

دیار دورِ من، ای خاک بی‌همتای یزدانی
خیالت در سر زرتشت و مهرت در دل مانی
تو را ویران نخواهد ساخت فرمان تبهکاران
تو را در خود نخواهد سوخت آتش های شیطانی
ا
گر من تلخ می گریم، چه غم زیرا تو می‌خندی
و گر من زود می میرم، چه غم زیرا تو میمانی
بما
ن تا دوست یا دشمن تو را همواره بستاید

                                                                                               نادر نادرپور

لینک
دوشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   ده فرمان واتیکان برای رانندگی   

 


واتیکان اخیراً "راهنمای کمک های روحی – روانی در خیابان" را منتشر کرده است. در این راهنما ۱۰ فرمان رانندگی نیز درج شده است. هدف از این اقدام، پیش گیری از جرایم رانندگی، و راهنمایی رانندگان که با بی دقتی خود، جان دیگران را به خطر می اندازند، اعلام شده است. در مقدمه ی این راهنمای واتیکان آمده است که خودروها می توانند "دلیلی برای گناه" باشند و قادرند که انسان را به کج روی وادارند.


ده فرمان واتیکان برای رانندگی بهتر به شرح زیر است:


 

۱. قتل نکن.

 

۲. به انسان هایی که در خیابان هستند، آسیب مرسان؛ بلکه با آنان یک جماعت واحد تشکیل بده.

 

۳. از خودروی خود به عنوان وسیله ای برای خودستایی و جایی برای ارتکاب گناه استفاده مکن.

 

۴. به قربانیان حوادث رانندگی یاری رسان.

 

۵. هنگام رانندگی به دیگران ناسزا نگو.

 

۶. خودرو خود را به طور منظم مورد معاینه قرار ده. رانندگی با خودروی نامطمئن گناه است.

 

۷. مهربان باش و منصف و محتاط.

 

۸. به خانواده ی قربانیان تصادفات یاری رسان.

 

۹. متضررین و مقصرین تصادفات را آشتی بده.

 

۱۰. از می خوارگی و استعمال مواد مخدر اکیداً بپرهیز.

 


http://www.webneveshteha.com/weblog/

 

لینک
یکشنبه ٢۸ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   در بیم ز صاحبان دیهیم نشد   

شاعر عصر مشروطه، فرخی یزدی، که گویا به واسطه ی شعری که سروده بود حاکم یزد دستور داد تا لب های او را به هم دوختند...

ای دموکرات بت باشرف نوع پرست

که طرف داری ما رنجبران خوی تو هست

اندر این دوره که قانون شکنی دلها خست 

گر ز هم مسلک خویشت خبری نیست به دست 

شرح این قصه شنو از دو لب دوخته ام

تا بسوزد دلت از بهر دل سوخته ام

 


***

هرگز دل من ز خصم در بیم نشد 

در بیم ز صاحبان دیهیم نشد


***

کیست در شهر که از دست غمت داد نداشت 

هیچ کس هم چو تو بیدادگری یاد نداشت


***

زین محبس تنگ در گشودم رفتم 

زنجیر ستم پاره نمودم رفتم

بی چیز و گرسنه و تهی دست و فقیر 

زان سان که نخست آمده بودم رفتم

لینک
پنجشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   بهار نارنج را و زیتون را ...   

بهار نارنج را
و زیتون را
اندلس
به دریاهایت ببر...

فدریکو گارسیا لورکا
لینک
پنجشنبه ٢٥ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   فراموشی خاک   


یونجه زاری سر راه
بعد جالیز خیار
بوته های گل رنگ
و فراموشی خاک ...

سهراب سپهری


لینک
دوشنبه ٢٢ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   شالیزاران دره زیراب   


زندانی سرکش جان خویشم و

بی من
آفتاب
بر شالیزاران دره ی زیراب
غریب و دلشکسته
می گذرد...

ا. بامداد


 

لینک
پنجشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸٦ - Payam

   Love letters of a prophet   

نامه های عاشقانه ی یک پیامبر، مجموعه ی نامه هایی است که خلیل جبران و مری هسکل Mary Haskell رد و بدل کرده اند و بعدها به صورت کتابی درآمده است. جملاتی که توجه ام را جلب کرد :

ای مریم مقدس که بی گناه بار برداشتی، برای ما بخواه که به سوی تو آییم. آمین

اما تو درباره ی آن پول چیزی به من گفتی که هرگز فراموش نخواهم کرد: این پول غیر شخصی است، به هیچ کس تعلق ندارد.

 آن جا من متوجه شدم به جای فقط تماشای شهر، خودم را مطالعه می کنم.

می خواهم تا پایان روزگارت به یاد داشته باشی که تو در دنیای من بسیار گرامی هستی. که حتا اگر هفت بار، با هفت مرد مختلف ازدواج کنی، در قلب من همه چیز همچون گذشته ادامه خواهد یافت.

زندگی مشترک ما به شیوه ای متفاوت انجام شد، و رستگاری ما از همین بود.

دیگر هیچ کدام نیستند تا به روشنایی خورشید لبخند بزنند: کجایند؟ آیا در آن ناشناخته مکان می توانند بار دیگر با خورشید دیدار کنند؟ آیا می توانند همچون ما گذشته را به یاد بیاورند؟

اولین شاعر جهان حتماً بسیار رنج برده است، آن گاه که تیر و کمانش را کنار گذاشت و کوشید برای یارانش آن چه را که هنگام غروب خورشید احساس کرده توصیف کند.

فکر کردم خودم دعوتت کنم، اما از شنیدن نه می ترسیدم.

هیچ کس درست نمی داند مرز بین دلشادی و درد کجاست.

دوست دارم سراسر زندگی ای را که در من است بزیم و هر لحظه را تا نهایتش درک کنم.

عشق او همچون خود طبیعت آرام بخش است. برای آدم هیچ معیاری تعیین نمی کند، هیچ چیز را برای آدم انتخاب نمی کند، به سادگی حقیقت وجود آدم را می پذیرد.

این جا در نیویورک تنها مردم معمولی، تحصیل کرده و مودب دیده ام. اینان در میان فردوس و دوزخ در میان همه و هیچ در نوسان اند. اما گویی آن را جدی نمی گیرند و همچنان نیک رفتار می زیند و وقتی کسی را ملاقات می کنند لبخند می زنند.

برکت روز یکشنبه ای که با هم گذراندیم هنوز در روح من است.

تنها زمانی می توانم چیزی را بفهمم که آن را برای تو بازگو کنم.

 نقاشی چیست؟ گسترش بینایی همان گونه که موسیقی گسترش شنوایی است.

در آن دو ساعت ملاقات ما با هم تو نقطه ای تاریک را در قلب من کشف کردی؛ از سینه ام بیرون کشیدی، لمسش کردی و برای همیشه ناپدید شد.

به من گفتی زیبایی های بسیاری در تو می بینم، چون می توانی رنج ببری.

امیدوارم روزهای تنهایی ات در کوهستان و رهایی از هر آن چه حقیقی نیست دلپذیر باشد

به همین راضی ام که بیاندیشم ما دو نفر می توانیم این جهان را پشت سر بگذاریم و به جهانی حقیقی برسیم.

شب زیبایی است ماری عزیزم. خداوند تو را رستگار کند.

آنانی که برای یک صبح ابدی می جنگند همچون شاعران جوانی اند که نمی خواهند بهار هرگز پایان گیرد.

 آن شب بعد از رفتن تو ادامه ی شب را به خاطر تو گریستم.

چرا که هر ستایشی آن چه را که هنوز انجام نداده ام به یادم می آورد.

شعری را که نوشته بود خواند و گریست. سپس گفت: بسیار زیباست از سرم زیاد است. سزاوارش نیستم.

زندگی بر خلاف آن که مکبث می گوید صرفاً قصه ای که توسط یک احمق گفته می شود، سرشار از خشم و هیاهو بی آن که معنایی بدهد نیست.

خلیل دلبندم، گویی برای تو نمی نویسم، که با تو می نویسم. و بدین گونه، روزگارم آرام تر است، چون تو همیشه در کنار منی.

ماری همیشه اعتقاد داشتم که یک مکاشفه، تنها کشف چیز عظیمی است که پیشاپیش در درون ما وجود داشته است، بخشی از ما که شهامت رخنه در آن را نداریم.

 بله روح ما بسیار ساده است، و این بزرگ ترین امتیاز ماست.

بر این باورم که پروردگار ساده تر از همه است.

لینک
پنجشنبه ٢۱ تیر ،۱۳۸٦ - Payam

       

صدای تو

سبزينه ی آن گياه عجيبی است

که در انتهای صميميت حزن

می رويد...

سهراب سپهری


لینک
چهارشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٦ - Payam